از اشتباهات تحصیلی اینجانب
دیدین بعضی وقتا یه اشتباهی تا آخر عمر خفتت می کنه و ول کن نیست
اشتباه تحصیلی من از اون اشتباهاتی بود که پررو پررو همیشه زلیده تو چشمام ، اصن همیشه باید دست زورش بالا سرم باشه ، حالا چه ریختی شد که این ریختی شد ؟!
اون وقتا که دوازده سیزده سال بیشتر نداشتم توی شهر ایلام زندگی می کردیم ، مبصر کلاس بودم ، یه جورایی از شری به چشم می یومدم ، یکی از معلما منو برد سازمان صداو سیمای ایلام ، تست دادم قبول شدم
من شدم اولین مجری صدای برنامه کودک ایلام ، برای دو سال
اون موقع برنامه کودک ایلام هنوز سیما نداشت یعنی فقط صدا بود
حدود دو سال داغ داغ می نوشتم و برنامه اجرا می کردم ، دیگه بهم اعتماد داشتن که نه خراب می نویسم و نه برنامه رو خراب می کنم ، چون خیلی اوقات برنامه زنده پخش میشد
اگه یه روزی سر و کله ام ایلام پیدا بشه ، به عنوان اولین مجری برنامه کودک ازم قدردانی میشه حالابا مین خنثی نشده ای با خمپاره ای
بعدها که جنگ اوج گرفت و ما دربه در شدیم ، مسیرم عوض شد
شایدم رشته ی ارتباطات رو با همین ذهنیت انتخاب کردم که قلم رو دوست داشتم بعدها فهمیدم قلمی در کار نیست یا هی باید دروغ بگی یا دروغ بنویسی
خلاصه دیدیم بهتره ضرر نکنیم ، هم درس خوندیم هم مزدوج شدیم
یه ذره که گذشت فکر کردم درسته که ارتباطات اولین انتخابم بوده ولی کاشکی یه چیز دیگه ای رو زده بودم ( دیپلمم تجربی بود) بیشتر و بیشتر که گذشت قطعی فهمیدم بزرگترین حماقت زندگی ام رو مرتکب شدم ( و میشوم چون دارم همون راه رو ادامه میدم )
من باید دامپزشک می شدم ، فکر کنم این حسرت تا ابد همراهمه
عشق و علاقه ام به حیوونا تمام نشدنیه ، دلم غش میره برای همشون خصوصا" از اون جنسهای نجستشون ! با اون چشمایی که پر التماسه
جالبه گلسا هم شدیدا" دامپزشکی رو دوست داره و همینقدر عشق به حیوونا رو
عشق گم شده ی خودم رو حالا دارم توی اشتیاق گلسا پیدا می کنم ، یعنی میشه...
گلسا وروجک با جدیت تمام می خواد دامپزشک بشه و من حتما" این بار دیگه اشتباه نمی کنم چه دانشگاه درس بدهم یا ندهم حتما" منشی هم میشم ، منشی مطب دامپزشکی گلسا ، این رو مطمئنم
قلب آدما دروغ نمیگه..........