شیرینی حضورت بی تابم می کند ، به آرامی بوسه ای بر صورتت میزنم

وه که چه بو سه ی شیرینی است ، تا عمق جانم می دوی و من پرم از گامهای بلورینت  ، حباب های سپیدرنگ تبسمت اسیرم می کند

شیرینی ات روحم را آغشته کرده و من با دستان پرتمنا همراهی ات می کنم

سردی و شیرینی و سپیدی در طراوت لحظات با تو بودن سهیمند ، پای می کوبند و اشتیاق من دو چندان می شود

تو خوب میدانی همیشه دوستت داشتم عاشقانه و این با نگاه اولم در هر بار تازه تر میشود و نیز میدانی عشق به تو پرحلاوت است و برای من همچون مسکنی شیرین

وقتی همراهم میشوی لحظات طعم تو را می گیرند و من این حس قندین را دوست دارم

حرص با تو بودن انگار به سنگینی وزنم می افزاید ، این را عقربه های ترازوی احساسم گوشزد میکند  ، من به گوشزد کاری ندارم ، همین بس کنارم هستی و من عاشقانه دوستت دارم

بگذار هر چه می خواهند بگویند ، مهم نیست ، مهم تویی و حضور شیرینت

هر بار که در دستانم می چرخی لبانم آغشته به شیرینی عشق تحسینت می کند که :  عجب بستنی قیفی خوشمزه ای  !

 

بستنی نوشت :  دعوام نکنید دیگه !!