فنجان قهوه را سرکشید  ، نقش این فنجان را خیلی دوست داشت خصوصا" رنگ ارغوانی اش را

صدایش پیچید : یادت نره ، قرارمون همون جای همیشگی همون ساعت همیشگی

اون روز چقدر در انتخاب لباس وسواس به خرج داد و آخرسر  با تردید یکیشون رو انتخاب کرد

برای اولین بار دلش خواست رنگ رژ لبش رو تغییر بده ، رژی که تا حالا استفاده نکرده بود اما رژ جدیدی نخریده بود  ، دستی به صورتش کشید ، برس رو به آرامی روی سطح موهایش خواباند   ، عطر مورد  علاقه اش فضای اتاق رو پر کرد

بدک نشده بود

چقدر دوستش داشت ، هنوز مثل روزهای اولین دیدارشون هیجان داشت و بازم قلبش تندوتند میزد

تازگی به عقدش در اومده بود ، شده بود تمام دنیایش

به رنگ ارغوانی فنجان خیره شد ، طعم قهوه روی افکارش پاشید....

دختر ملیحی بود ، یه دختر ملیح و عاشق  ، حرفاشون حرفهای دل همدیگه بود ، همدیگر رو میفهمیدند  می تونستند زوجای خوشبختی بشن این رو مرتب از دوستای دور و نزدیکشون می شنیدند

مرد زندگیش را پیدا کرده بود

به ساعت نگاهی انداخت داشت دیرش میشد از بدقولی بیزار بود ، ذوق دیدنش رو داشت

آماده ی رفتن شد  ، زنگ تلفن برای چند بار به صدا در اومد ، حواسش نبود داشت به رنگ کفشش فکر می کرد : کدوم یکی بهتره ؟ 

صدای زنگ تلفن دوباره که بلند شد از فکر کفش ها اومد بیرون ، تلفن رو برداشت

صدای آشنایی از پشت تلفن با مهربونی شنیده شد :   مادر جون الهی من فدایت شوم چرا اینقد دیر گوشی رو برداشتی ؟  نگرانت شدم  ، زنگ زدم ساعت خوردن قرصهایت رو یادآوری کنم.....

بدون این که چیزی در جواب گفته باشد با بی میلی گوشی رو گذاشت  ، اسم قرص رو که شنید رنگ کفش یادش رفت  ، دستگیره ی در رو چرخوند مثل همیشه قفل بود

با دلخوری برگشت روی صندلی چوبی همون جای همیشگیش ، صندلی مثل یک گهواره ی پیر تلو تلو میخورد  ، فنجان قهوه رو توی دستانش چرخوند خالی بود

 دقایقی بعد  مثل همیشه دوباره نزدیک آیینه ی تمام قدی اتاق خواب شد یه چیزایی یادش افتاد

 نگاهش روی آینه نشست ، صورتش پر بود از چین و چروک اما رنگ رژش تغییری نکرده بود .....

دختر جوان از همکارش خداحافظی کرد و ضمن برداشتن کیفش اضافه کرد : خوب شد مرخصی گرفتم دلم بدجوری شور میزنه  ، بعد از فوت بابا بیماری روحی مادرم خیلی بیشتر شده  .....نگرانشم

 با انگشت استخونی اش روی فنجان خالی قهوه دستی کشید

 چقدر این فنجان رو دوست داشت خصوصا" رنگ ارغوانی اش را که یادگاری بود از او...